محل تبلیغات شما



آیا شما از سندرم پاسخ داشتن برای همه چیز» رنج می‌برید؟

 

***

مهم نیست موضوع گفت وگو چه چیزی باشد، شما پاسخی از پیش آماده شده برای آن دارید. چرا که نه؟! این همه در مورد علم و تاریخ در دانشگاه و مدرسه تحصیل کرده و همیشه آخرین اخبار روز را، نه فقط از یک منبع بلکه از چند منبع مختلف دارید دنبال می‌کنید.

 

خوب سوالی که مطرح شد چه بود؟ شما از یکی از بزرگ‌ترین معضلات روز جهان رنج می‌برید که نامش سندرم پاسخ داشتن برای همه چیز است.

 

جایی بحث از کار خبرنگاری پیش آمد گرچه دوست ما تا به حال یک دقیقه هم کار خبرنگاری نکرده بود اما در مورد تمامی مسائل مرتبط با چالش‌های اخلاق رومه و خبرنگاری، پاسخ داشت. که البته نداشت و تا سطح خجالت‌آوری هم چیزی نمی‌دانست ولی جوری بود که انگار همه چیز میداند. وقتی ما را ترک کرد، دوستم نگاهی به من کرد و گفت: سندرم پاسخی برای همه چیز داشت».

 

سندرم پاسخی برای همه چیز داشتن، ریشه در تحصیلات بالا، دقت در جزئیات، وسواسی (عقده‌ای بودن) و چرخیدن در اینترنت است. مانند طاعونی تمامی افراد متخصص و مطلع را گرفتار کرده و باعث شده مدام در مورد چیزهایی حرف بزنند که به واقع هیچ چیز در مورد آن نمی‌دانند. کسانی که از سندرم پاسخی برای همه چیز داشتن رنج می‌برند، از یک جایی شروع به دادن پاسخ به همه چیز می‌کنند و بعد دیگر نمی‌تواند جلوی خودشان را بگیرند.

 

 

پاسخی برای همه چیز داشتن یک اعتیاد خیلی بد است. از چیزهای خیلی کوچک شروع می‌شود. مثل نگاه سرسری که به یکی از سایت هاو. انگار گلوله برفی است که به بهمن تبدیل می‌شود. ناگهان می‌بینید خود را به جایی برده‌اید که خیلی راحت ادعا می‌کنید که فلان بازیکن سرشناس فوتبال»چیز زیادی از فوتبال نمی داند. چرا؟ چون شما مطمئن هستید که میدانید. یک یا چند مجله ورزشی در مورد موضوع خوانده اید و اسم و عناوین ها را با مهارت می توانید بغل هم بچینید و به راحتی نتیجه بگیرید. چرا که هرچه باشد مطمئن هستید که بیش از ۱۰ منبع را مطالعه کرده و درباره آن موضوع ، خوب  می‌دانید.

 

خودتان هم خوب میدانید که در واقع اطلاعات ضعیفی دارید و از موضوع  ،چیز زیادی نمی‌دانید ولی خودتان را دارید قانع می‌کنید که می‌دانید.

در عصر امروزی که همه در معرض بیش از حد اطلاعات  اینترنتی و رسانه ای هستیم ، تقریبا در مورد هر چیزی ( یک مقدار کم می دانیم ) و دسترسی به منابع برایمان سخت نیست .از آنجایی هم که آدمیزاد هستیم، عقاید و دیدگاه‌هایی داریم که برایمان خیلی مهم است. اما کسی که به سندروم پاسخی برای همه چیز را دارد تصور می کند در برابر دیگران یک  علامه است و همه چیز می‌داند و از قبل خود را منبع آگاه و مطلع و کارشناس خبره می‌داند.

 

از سندرم پاسخی برای همه چیز به عنوان مکانیسم دفاعی برای (( فکر نکنی نمیدانم )) استفاده می کنند.

 

همین هوس ( بگذار فکر کنند زیاد می دانم ) باعث می‌شود ناگهان تایپ تان به کار افتاده و چیزهایی فراتر از دانشی که جمع‌آوری کرده‌اید تولید شده بنویسد و منتشر کند.

 

 

آیا راهکاری هم برای درمان این بیماری هست؟

آنطور که روان شناسان نظر داده اند گویا بهترین درمان همانا تمرین در مورد این جمله است که ( من چیز زیادی نمیدانم ، آیا شما از آن چه چیزی می دانید؟ ) شماهر قدر سریع‌تر بتوانید به جای جواب همه چیز را داشتن، در مورد چیزی بپرسید، به واقع بیشتر به یک نابغه تبدیل خواهید شد.

 

 

این بیماری خصوصا در کشور ما رو به گسترش است ،  به شوخی گفته می‌شود ایرانی‌ها  ذاتا تمدار، پزشک و مکانیک به دنیا می‌آیند و به خود اجازه می‌دهند در شرایطی که در جهل مطلق هستند، در مورد این مسائل اظهار نظر کنند.

 

 

شاید اگر شما آدم‌ اهل مطالعه‌ای باشید، وقتی  می شنوید، ممکن است خنده‌تان بگیرد، اما گفتار گوینده را قطع نمی‌کنید و در پی پاسخ برنمی‌آیید. این نشان می دهد که شما سالم هستید.

 

 

 

سندرم پاسخ داشتن برای همه چیز، ناشی از عادت نداشتن و دشواری گفتن نمی‌دانم» است

 

غالبا انسان هر چقدر فهیم تر باشد، بیشتر با عمق بی‌دانشی خود بیشتر آشنا می‌شود.

 

متأسفانه در بین اکثر مردم ، فرهنگ گفتن نمی‌دانم» وجود ندارد، مردم هم اصولا به کسی که جلویشان به منابع مراجعه کند، اعتماد نمی‌کنند.

 

 

اینترنت هم در این میان البته تا حدی مسئول است. نباید انکار کرد که اینترنت همیشه دقایق باارزشی را از ما می‌د. در ازای آن ما البته چیزهایی دریافت می‌کنیم و چیزهایی را هم از دست می‌دهیم.

 

یکی از چیزهایی که از دست می‌دهیم، تمرکز مطالعاتی و عادت کردن ما به نوک زدن سطحی به مطالب است.

 

ما در اینترنت مدام از این شاخ به آن شاخ می‌شویم، تمرکزمان را از دست می‌دهیم، حافظه‌مان را به تحلیل می‌بریم و صاحب اقیانوسی از دانش با ژرفای یک بندانگشت می‌شویم.

 

چاره کار چیست؟ استفاده برنامه‌ریزی شده از اینترنت، کم نگذاشتن از وقت مطالعه کاغذی کتاب  و سعی در خواندن کامل تعداد مطالب کم، اما مهم.

 

سندرم پاسخ داشتن برای همه چیز، در آدم‌های جاه‌طلب و خودبزرگ‌بین بیشتر دیده می‌شود.

 

در این میان هستند آدم‌هایی که نه به خاطر مبتلا شدن به ضعف‌های فرهنگی، بلکه به خاطر غرورو نخوت این سندرم را بروز می‌دهند. آنها اصولا آدم‌های بی اخلاقی هستند که برای مطرح کردن خود از هیچ فروگذار نمی‌کنند.

 

بنابراین عامدانه دروغ می‌بافند و وقتی جماعتی را شناسایی کنند که مشتاق شنیدن تحلیل‌های متفاوت هستند، شبه‌دانش خود را با بهای کالای اصلی، به آنها عرضه می‌کنند. شنیدن تمجید و دیدن تکریم از این جماعت همان و قوت یافتن این افراد همان.

 

در این میان انسانهای دانا و متواضع واقعی که ابایی از نمی‌دانم» گفتن ندارند، توانایی رقابت به این افراد گزافه‌گو را ندارند، به حاشیه کشیده می‌شوند ودر شرایطی که رسانه‌ای هم برای گفتن حرف‌های خود ندارند، فراموش می‌شوند. متاسفانه و این فرصت خوبی برای خودنمایی بیماران این سندرم  ایجاد می کند که دانش اندکشان را با  کلمات  و عبارات  آکادمیک به رخ دیگران بکشانند.


از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس

از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد 

.

.

.

مهم نیست چه مدرکى دارید

مهم این است که چه درکى دارید

.

.

.

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

.

.

.

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت

و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد

طرح کرد و به زمان  شناساند و زنده نگه داشت!

.

.

.

به یک‏ جایی از زندگی که  رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد

از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .

.

.

.

آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . . ( شک دارم که این گفته از دلابرویه باشد چون جایی قبلا خوانده بودم که این را دکتر سنگری گفته است یا شخصی دیگر از همین ایرانی های خودمان)

.

.

.

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .

.

.

.

به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگاز خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند

به او قدرت مطلق داده است . . .

.

.

.

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . .

.

.

.

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن

.

.

.

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد . . .

.

.

.

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .

.

.

.

اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید

کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . .

.

.

.

تولد و مرگ را درمانی نیست

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم . . .


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها